تحمل میکنیم.
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384;ساعت 7:49; توسط ME;
|
جالب بود....امروز وارد دانشگاه که شدم دیدم هزار نفر آدم جلوی حراست تحصن کردن و داد و بیدادیه که بیا ببین! نگو قورمه سبزی سلف مزه ی سگ مرده میداده.حالی کردم وقتی نگهبانای انتظامات هم کوپ کرده بودند.تو خود سلف هم که مث زندونای آمریکا همه چی به گند کشیده شده بود....قورمه سبزیا رو خالی کرده بودند رو سر آشپزا:) بیچاره دکتر دستور داد در عرض سیم ثانیه از بیرون قیمه آوردن.حالا جالبیش اینه که فقط حدود ۵۰ نفر اون جلو وایساده بودند و میدونستند جریان چیه ، بقیه همینجوری فقط اومده بودند شماره رد و بدل کنند! ایـــــــــــــــنه دانشجو!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384;ساعت 7:39; توسط ME;
|
چه جوری میشه به یکی گفت: آهای تو عوضی هستی! و اون ناراحت نشه؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384;ساعت 8:47; توسط ME;
|
منظورم اینه که هیچ منظوری نداشتی ولی وقتی من و پدرام هر جا وایمیسادیم تو و آنا هم اونجا میرقصیدین بهتون شک میکنم.به خودمم همینطور. به اون بابات هم بگو اون ورتر وایسه. زیرچشمی هم نگاه نکنه!:))
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384;ساعت 10:59; توسط ME;
|
آدم به خاطر چیزایی که دوست تر داره باید چیزاییو که دوست داره از دست بده.این دلیل نمیشه دوستت ندارم. فقط چیزای دیگه ایو دوست تر دارم!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384;ساعت 9:46; توسط ME;
|
من احمقم.من احمقم.من احمقم...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384;ساعت 20:27; توسط ME;
|
معذرت میخوام ولی اگه همه آدمای دنیا به گوهی تو بودند دنیا یه سوراخ توالت بزرگ میشد.به خدا!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384;ساعت 6:45; توسط ME;
|
خوب من میدونم علت این عکس العملای شما دوتا چیه...عاشق و فارغ.احمقا! خیلی ساده س به خدا.فقط اینو بگم که من میدونم! مربوط میشه به یکی از نوشته های پایینی.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384;ساعت 9:8; توسط ME;
|
من یه سوسمارم! میخوام درسته بخورمت...هام!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384;ساعت 7:9; توسط ME;
|
این پیردختر همسایه چه عطرای خوشبویی میزنه.بدشانسیه که سنش زیادی بالاست!
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384;ساعت 21:28; توسط ME;
|
مسخره س.یعنی هیچ دو نفری تو این دنیا پیدا نمیشن که حرف همو کاملا" بفهمند؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384;ساعت 7:42; توسط ME;
|
خوب من فقط این روزا سردم میشه.نمیدونم چرا گرمم نمیشه؟
+
نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384;ساعت 7:37; توسط ME;
|
نه دختر...من ملعبه ی تو نمیشم...میخوای دل یه آشنا رو بسوزونی چرا پای منو میکشی وسط...نچ! این رسمش نیست.
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384;ساعت 8:27; توسط ME;
|
چقدر بده که آدم بدونه دور و برش چی میگذره...احمق!! من میدونم که اون موجودات خیالی اند و تو تشنه ی معروف شدن...منو نمیتونی سیاه کنی.
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384;ساعت 18:24; توسط ME;
|
خوب! مثل اینکه کلنگ زده شد! به افتخار خودم!
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384;ساعت 15:40; توسط ME;
|