تبليغاتX
(( خودِ واقعیِ من )) - 83
  • اینو واسه ساسان نوشتم:
  • اخ که الآن تو مودم...!
    رمزهایی که خلوص رمز شکن انها بود. قفل هایی که چرخ دنده هاش به روال عادی نمیگشت ، خلوصی که بی معنی شد وقتی آینه هم زنگ میگیره من بدبخت چرا زنگ نگیرم؟ توی بدبحت چرا زنگ نزنی؟ چی جوری خودمونو گول بزنیم که قوانین فیزیک تئوریکالو در مورد خودمون صدق بدیم...
    بودن داریم تا بودن...حتی با هم بودن داریم تا با هم بودن...حتی بی هم بودن داریم تا بی هم بودن...هیچوقت نمیشه فهمید بودن فیزیکی یا بودن عاطفی ، احساسی فکری و...کدومشونه که ارامشبخش واقعیه و اصلا...
    خیلی بدبینانه اصلا" چیزی به اسم بودن داریم...؟
    ---
    از پست های قدیمم:
    چشم ها را باید بست
    اصلا" نباید نگریست سهراب...
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385;ساعت 14:12; توسط ME;